عزیز دل مامان و بابا، ساریناعزیز دل مامان و بابا، سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

سارینا تموم هستی مامان و بابا

آخرین پست قبل از آغاز سفر به بهترین مکان عالم...

عزیز دلم، ایشالاه فردا شب ساعت 4 صبح می خواهیم به پاک ترین و مقدس ترین مکان عالم پرواز کنیم.... هنوز هم باورم نمی شه، ایشالاه قسمت هر کی که آرزوش رو داره بشه. از همه دوستان نی نی وبلاگی مون طلب حلالیت داریم، اگه بدی از ما دیدن به بزرگی خودشون ببخشند... به یاد همشون هستیم و از صاحب اون مکان مقدس سلامتی و موفقیت همه رو می خواهیم ... از دوستای عزیزمون می خواهیم که برامون دعا کنن، به ویژه برای سارینا جونم که در این سفر صحیح و سالم باشه و اذیت نشه ... ولی می دونم همون خدایی که ما رو به خونه اش دعوت کرده، می دونه که چه جوری حافظ و نگه دار مهمونش باشه.... (کلی مطلب جدید از کارهات دارم ولی هیچ فرصتی برای ثبتشون توی وبلاگت ندارم...
15 خرداد 1391

محمد جان روزت مبارک...

    محمد عزیزم ، روزهای با تو بودن قشنگ ترین روزهای خداست. همسر عزیزم، روزت مبارک...   ایشالاه سالیان سال، سایه ات بالا سر من و دخترمون باشه ...                            این هم یک پیام تبریک از طرف سارینا جونم که با حضورش نام پدر برات رقم خورده: بهترین پدر دنیا ، بابای خودمه... بابا محمد روزت مبارک.                              بابا محمد باید ما رو ...
15 خرداد 1391

شب لیله الرغائب (شب آرزوها)

  حدیث قدسى: ماه (رجب)، ماه من ، بنده، بنده من ، و رحمت ، رحمت من است ؛ هر که در این ماه مرا بخواند ، اجابتش کنم و هر که حاجت آورَد ، عطایش کنم .   حلول ماه مبارک رجب، مبارک باد.   دختر گلم، الان که این مطلب رو دارم برات می نویسم، تقریبا ساعت ٢ نصفه شب هست و شب لیله الرغائب ..... شب لیله الرغائب شبی هست که توی اون شب بنده های خدا آرزوهایی رو که دارند از خدای خودشون می خواهند و چنین شبی فرشته های خداوند مامور هستند که خواسته های بنده ها رو به آسمون ها ببرن...     عزیز دلم، خدا رو شکر با توجه به اینکه دختر صبوری هستی، تونستم برای اولین بار روز اول و ...
5 خرداد 1391

دهمین مرواریدت هم جونه زده...

دخترم، روز 27 اردیبهشت که خونه بابا جونی شون بودیم و شما در حال بازی با مه یاس بودی... اومدی و خودت رو انداختی توی بغلم که شیر بهت بدم، اول 2 تا ماچ گنده ازت گرفتم و بعد یک نگاه سطحی به دهنت انداختم و خبری از دندون جدید نبود ... نمی دونم که چی شد و کنجکاوی ام زیاد شد و دستم رو روی لثه های عقبی کشیدم، بله............... دهمین دندونت رو زیر انگشتام حس کردم. مبارکت باشه... ماشالاه دیگه تعداد دندونات از مرز 2 رقمی هم گذشت... بنابراین اولین دندون دو رقمی سارینا جون، روز 27 اردیبهشت بود. این هم به اولین های سارینا اضافه شد!!!   الان که این مطلب رو می نویسم اول خرداد ماه است و تولد سینا جون........
1 خرداد 1391

یک سال و یک ماهه شدی...( 13 ماهگی ات فرخنده)

عزیزم، ٢٤ اردیبهشت وارد ١٣ ماهگی شدی و خدا رو شکر یک سالگی ات رو رد کردی و به امید خدا داری دومین سال زندگی ات رو سپری می کنی. عسل دل مامان و بابا.... سارینا جونم....     ماهگی ات فرخنده باد...     از مهر مادری شنیده بودم و از محبت بیدریغش ولی اکنون که آن را به چشم دیدم شاید به جنون نزدیکتر بدانمش تنها میدانم که تو فرزند من هستی و با تار و پود عشق   درجان من ریشه دواندی. زیباترینم: تا پایان عمر همراهت هستم       تو را به رخ تمام شقایق ها میکشم و میگویم :   تا گ...
1 خرداد 1391
1